تبليغاتX
معراج
معراج
الهی ! حجاب ها از راه بردار و مارا به ما مگذار !!!
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 اردیبهشت1391 توسط مرضیه |

 

از امام صادق (ع) مروی است که:


ما امر می‌کنیم کودکان خود را به تسبیح فاطمه (س) چنانکه امر می‌کنیم آنها را به نماز، پس ترک آن را مکن که هر که مداومت نماید بر آن ،شقی و بدبخت نمی‌شود

و در روایات معتبر وارد شده که ذکر کثیر که خدا در قرآن مجید به آن امر فرموده تسبیح حضرت فاطمه (س) است که باید بعد از هر نماز خوانده شود.

امام محمد باقر (ع) فرمودند:

هر که تسبیح فاطمه (س) را بگوید و بعد از آن استغفار کند خدا او را بیامرزد و آن بر زبان صد است و در میزان عمل هزار، و شیطان را دور می‌کند و خدا را خشنود می‌‌گرداند.

امام صادق (ع) نیز فرمودند:

هر که این تسبیح را بعد از نماز بگوید پیش از آنکه پاهایش را از حالت نماز بگرداند آمرزیده شود و بهشت بر او واجب گردد و نزد من از آنکه هزار رکعت نماز بگذارد در هر روزی بهتر است

و آن تسبیح این است بعد از هر نماز بلافاصله:

۳۴ مرتبه: اللهُ اَکْبَر


۳۳ مرتبه: اَلْحَمْدُلله


۳۳مرتبه: سُبْحانَ الله




طبقه بندی: احادیث،  حکمت ها،  آیات و روایات، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 توسط مرضیه |

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذى خَلَقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ

سلام بر تو اى آزمايش شده ، آزمودت آن خدايى كه تو را آفريد پس تو را در آنچه آزمود

صابِرَةً اَنَا لَكِ مُصَدِّقٌ صابِرٌ عَلى ما اَتى بِهِ اَبُوكِ وَ وَصِيُّهُ صَلَواتُ

بردبار يافت و من مقام شامخت را تصديق دارم و بر آنچه پدرت و همچنين وصى او - كه درود

اللّهِ عَلَيْهِما وَ اَنَا اَسْئَلُكِ اِنْ كُنْتُ صَدَّقْتُكِ اِلاّ اَلْحَقْتِنى بِتَصْديقى

خدا بر ايشان باد - آورده اند صابرم و از تو مى خواهم كه اگر تو را تصديق كرده ام تصديق مرا

لَهُما لِتُسَرَّ نَفْسى فَاشْهَدى اَنّى ظاهِرٌ بِوَِلايَتِكِ وَ وَِلايَةِ آلِ بَيْتِكِ

به آن دو نيز برسانى تا دلم را شاد گردانى و گواه باش كه من پشت گرم به ولايت تو و ولايت خاندانت

صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ

صلوات الله عليهم اجمعين هستم

 

بقیع


اگر شخصیت فاطمه الزهرا(علیهاالسلام) برای ذهن های ساده و چشم های نزدیک ما آشکار می شد ما هم تصدیق می کردیم که فاطمه زهرا (علیهاالسلام) سرور همه عالم است .

بانویی که در سنین کم و در عمر کوتاه به مقامات معنوی و علمی و معرفتی و به مرتبه ای برسد که برابر مرتبه انبیا و اولیاست ... مقام معظم رهبری امام خامنه ای

فاطمه انسانی خاص و فاطمیه مصیبتی مخصوص خواص است .

اگر محرم ماتمی عمومی و شامل همه مسلمانان است اما فاطمیه عزایی ویژه مومنان است...

در محرم گریه آزاد است و شیون هرچه بلندتر بهتر

اما در فاطمیه اشک را باید در درون ریخت و جز با سکوت فریاد برنیاورد...

محرم هنوز نیامده در خلق عالم شورش می شود

ولی فاطمیه می آید و می رود و چه بسیارند کسانی که اصلا خبردار نمی شوند...

در محرم همه چیز را ریز می کنند

و با ذکر جزئیات تعریف می کنند

در فاطمیه اما کلیت ماجرا را نیز باید در پرده گفت ...

در محرم تاریخ رخدادهای حاشیه ای نیز دقیق است ولی در فاطمیه حتی روز عزار نامعلوم است !!

و درست مشخص نیست که بانوی دو عالم در کدام روز به شهادت رسیده است...

در محرم مقتل همگان معلوم و مدفن یاران مشخص است اما در فاطمیه هنوز مزار پاره ی تن رسول گمنام است...

در محرم جشن خون است و فاطمیه عید خون دل

در محرم دل بعد از عزا خالی می شود و در فاطمیه پر...

 




طبقه بندی: عرفانی،  مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 فروردین1391 توسط مرضیه |
بشریت یكجا مرهون فاطمه‌ى زهرا (س)
فیوضات فاطمه‌ى زهرا(سلام‌اللَّه‌ علیها)، به مجموعه‌ى كوچكى كه در مقابل مجموعه‌ى انسانیت، جمع محدودى به حساب مى‌آید، منحصر نمى‌شود. اگر با یك دید واقع‌بین و منطقى نگاه كنیم، بشریت یكجا مرهون فاطمه‌ى زهرا (سلام‌اللَّه‌ علیها) است - و این گزاف نیست؛ حقیقتى است - همچنان كه بشریت مرهون اسلام، مرهون قرآن، مرهون تعلیمات انبیا و پیامبر خاتم(صلّى‌اللَّه‌ علیه و آله‌ و سلّم) است. در همیشه‌ى تاریخ این‌طور بوده، امروز هم همین‌طور است و روزبه‌روز نور اسلام و معنویت فاطمه‌ى زهرا(سلام‌اللَّه‌ علیها) آشكارتر خواهد شد و بشریت آن را لمس خواهد كرد.

برادران عزیز! آنچه ما وظیفه داریم، این است كه خود را شایسته‌ى انتساب به آن خاندان كنیم. البته منتسب بودن به خاندان رسالت و از جمله‌ى وابستگان آنها و معروفین به ولایت آنها بودن، دشوار است. در زیارت مى‌خوانیم كه ما معروفین به دوستى و محبت شما هستیم؛ این وظیفه‌ى مضاعفى را بر دوش ما مى‌گذارد.

 

شهادت حضرت زهرا


 




ادامه مطلب...

طبقه بندی: حکمت ها،  مناسبتها،  آخرین بیانات رهبری، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 فروردین1391 توسط مرضیه |


دلم لرزید
،دستم لرزان تر شد !!! که چه بنویسم ازفاطمیه بی بی حضرت زهرا(س)
!


خدا لعنت
کند کسی که ما را بی مادر کرد ...


اَللَّهُمَّ
الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ
لَهُ عَلى ذلِکَ


اللَّهُمَّ
الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ
عَلىقَتْلِهِ


اَللَّهُمَّ
الْعَنْهُمْ جَمیعاً.

چندی است در میان خرت و پرت زندگی به دنبال
پیشانی بندی برای محافظت اندیشه ام از منزلی به منزلی می باشم
!!!


پیشانی
بند یا زهرا که بر عطر بوسه پدر کائنات ، دلیل خلقت بشر معطر است . سالها بود که بر
سجدگاه رزمندگان راه خدا منقش شده بود ...


امروز نسل
زینب (س) پیام عاشورائیان خمینی را با حجاب و متانت خویش ، و به صلابت استواری و
مظلومیت تاریخ کوتاه زندگی ام ابیها به رخ جهان کفر و الحاد خواهد کشید ...


بغض دیگر
شکست ! و فقط تو ببخشا که ...


تو ببخشا
که اگر صورت من نیلی نیست پلک سالم دارم


بازو و
پهلوی من بی درد است لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود نامرد است
...




طبقه بندی: مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 فروردین1391 توسط مرضیه |
فرشتگان بال در بال پرواز مي‌كردند و فرود مي‌آمدند، آنچنانكه آسمان را به تمامى مي‌پوشاندند.

دو فرشته پيش روى آنها بودند كه طلايه‌دارشان به نظر مي‌آمدند.

آمدند، سلام كردند و مرا در هودج بالهاى خود به آسمان بردند، ناگهان بوى بهشت به مشامم رسيد و بعد باغها و بوستانها و جويبارها، چشمم را خيره كردند.

حوريه‌ها صف در صف ايستاده بودند و ورود مرا انتظار مي‌كشيدند.

اول خنده‌اى بسان واشدن گلى و بعد همه با هم گفتند :

ــ خوش آمدى اى مقصود خلقت بهشت و اى فرزند مخاطب "لولاك لما خلقت الافلاك".

ملائكه باز هم مرا بالاتر بردند. قصرهاى بي‌انتها، حله‌هاى بي‌همانند، زيورهاى بي‌نظير.

آنچه چشم از حيرت خيره و دهان از تعجب گشاده مي‌ماند.

و بعد نهرآبى سفيدتر از شير،خوشبوتر از مشك.

و بعد قصرى. و چه قصرى!

گفتم :

ــ اينجا كجاست؟ اين چيست؟ از آن كيست؟

گفتند :

ــ اينجا فردوس اعلى است، برترين مرتبه بهشت. منزل و مسكن پدر تو و پيامبران همراه او و هر كه خدا با اوست. و اين نهر، كوثر است.

قصر انگار از دُرّ سفيد بود و پدر بر سريرى تكيه زده بود.

مرا كه ديد، از جا برخاست، در آغوشم گرفت، به سينه‌اش چسباند و ميان دو چشمم را بوسه زد، به من گفت :

ــ اينجا جايگاه تو، شوى تو و فرزندان و دوستداران توست. بيا دخترم كه سخت مشتاق توام. من گفتم :

ــ بابا! بابا جان! من مشتاق‌ترم به تو. من در آتش اشتياق تو مي‌سوزم.

زنده شدم وقتى كه باز ـ اگرچه در خواب ـ پيامبر را، پدر را صدا كردم و صداى او را شنيدم. يادم آمد كه اين افتخار، تنها از آن من است كه مي‌توانم او را بي‌هيچ كنيه و لقب، بابا صدا كنم. وقتى آن آيه نازل شد كه :
لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضُكُمْ بَعْضا..."

من پدر را پيامبر و رسول الله صدا كردم و او دستى از سر مهر بر سرم كشيد و گفت :

ــ اين آيه براى ديگران است فاطمه جان. تو مرا همان بابا صدا كن. تو به من بابا بگو. بابا گفتن تو قلب مرا زنده‌تر مي‌كند و خدا را خشنودتر.

شايد او هم مي‌دانست كه چه لطفى دارد براى من، پيامبر با آن عظمت را بابا صدا كردن.

پدر گفت كه همين امشب ميهمان او خواهم بود.

اكنون على جان! اى شوى هميشه وفادارم! اى همسر هماره مهربانم! من عازمم. بر من مسلّم است كه از امشب ميهمان پدرم و خداى او خواهم بود.




طبقه بندی: مناسبتها،  حکایت، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 فروردین1391 توسط مرضیه |

شخصی از بهجت عارفان، رضوان‌الله تعالی علیه می‌پرسد: “شخصی که ایمان بسیار ضعیف دارد، چگونه اراده را قوی کند تا هرکاری را انجام ندهد و حتی بتواند از کارهایی که خارج از اختیار اوست جلوگیری کند؟”

آن پیر روشن‌ضمیر در پاسخ، جمله‌ای کوتاه بیان کرده‌اند که به واقع راه نجات انسان در آن نهفته است:

“در آنچه تحت اختیار اوست، اختیارا خلاف رضای خدا را به‌جا نیاورد، همین راه نجات است.”

(پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیةالله بهجت، جلد اول)

بی‌شک این منطقی‌ترین راه برای تقویت ایمان و عملی‌ترین آنهاست. بدیهی است که شخص با به کار بستن این دستورالعمل به مرور بر نفس خویش غلبه کرده و زمام آن را به دست می‌گیرد و همین راه نجات واقعی انسان است.




طبقه بندی: عرفانی،  حکمت ها، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 اسفند1390 توسط مرضیه |
ای دوست عزیز كه در حال خواندن این مطلب هستی؛ حاضرید كه در سال جدید به امام عصرمان،‌ مهدی فاطمه(علیهماالسلام) قولی بدهیم؟
قولی که تا آخر عمر پایبند آن باشیم و با آن رضایت خدا ، امام زمان عج و خودمان را تضمین کنیم؟


ابوبصیر از اصحاب امام صادق(علیه‌السلام) تعریف می‌كند كه: همسایه‌ای داشتم كه از همكاران سلطان ظالم و ستمكار بود و ثروت زیادی از كنار این سلطان به دست آورده بود، و كنیزان و غلامانی داشت و هر شب مجلسی از عیّاشان تشكیل می‌داد و به لهو و لعب و عیش و طرب می‌گذرانید و چند كنیز آوازه‌خوان و مطرب داشت كه می‌خواندند و شراب می‌دادند و می‌خوردند. چون این فرد همسایه من بود همیشه صدای آن منكرات از خانه او به گوش ما می‌رسید و ما را ناراحت می‌كرد.

چندین بار به او گوشزد كردم كه صدای ساز و آوازت، موجب اذیت و آزار من و خانواده‌ام می‌شود؛ ولی متاسفانه توجه نمی‌كرد، و اصرار و تكرار من به جایی نمی‌رسید؛ تا یك روز گفت: من مردی مبتلایم و اسیر شیطان شده‌ام اما تو گرفتار شیطان و هوای نفس نیستی. اگر وضع مرا به صاحب خود آقا حضرت صادق(علیه‌السلام) بگویی شاید حضرت دعایی كرده و خداوند مرا از پیروی نفس نجات دهد.

ابوبصیر می‌گوید: سخن آن مرد بر دلم نشست. وقتی خدمت امام صادق(علیه‌السلام) رسیدم؛ داستان همسایه‌ام را به آن حضرت عرض كردم. حضرت فرمود: وقتی كه به كوفه برگشتی او به دیدن تو خواهد آمد، به او بگو جعفر بن محمد(علیهماالسلام) می‌گوید اگر كارهای زشت و ناپسندت را ترك كنی؛ من برایت بهشت را ضمانت می‌كنم.

وقتی به كوفه برگشتم مردم به دیدنم آمدند آن همسایه‌ام نیز با آنها بود، وقتی مهمان‌ها رفتند و اطاق خلوت شد؛ گفتم وضع تو را برای امام صادق(علیه‌السلام) شرح دادم حضرت فرمود: سلام مرا به او برسان و بگو آن اعمال زشتت را ترك كن تا من برایت بهشت را ضمانت كنم.

آن مرد تا این سخن را شنید گریه‌اش گرفت. گفت تو را به خدا آقا امام صادق(علیه‌السلام) این حرف را به تو زد. گفتم به خدا قسم حضرت اینگونه فرمودند. گفت: برای من همین بس است و از منزلم خارج شد.

پس از چند روز كه گذشت فردی را به دنبال من فرستاد، وقتی نزد او رفتم دیدم پشت در ایستاده و برهنه است گفت: هر چه مال داشتم در محلش صرف كردم و چیزی باقی نگذاشتم، برای این است كه بدون لباس مانده‌ام. من سریع به دوستان مراجعه نموده و مقداری لباس كه او را تامین كند تهیه كرده، و برایش آوردم.

بعد از چند روز پیغام داد مریض شده‌ام بیا تو را ببینم. در مدت بیماری‌اش مرتب از او خبر می‌گرفتم و با داروهایی به معالجه‌اش مشغول بودم. بالاخره یك روز به حال احتضار رسید. در كنار بسترش نشسته بودم و او در حال مرگ بود. در آن حال بیهوش شد؛ وقتی بهوش آمد در حالی كه لبخند می‌زد گفت:

ای ابابصیر صاحبت امام صادق(علیه‌السلام) به وعده خود وفا كرد، این را گفت و دیده از جهان بست.

در همان سال وقتی به حج رفتم در مدینه خدمت امام صادق(علیه‌السلام) رسیدم، در منزل اجازه ورود خواستم، همین كه وارد منزل شدم هنوز یك پایم در خارج منزل بود كه حضرت فرمود: ای ابابصیر دیدی ما به وعده خود نسبت به همسایه‌ات وفا كردیم؟!

برگرفته از بحارالانوار، ج 11

http://www.sahebzaman.org/images/stories/other/Sahme_Shoma1.gif

ای دوست عزیز كه در حال خواندن این مطلب هستی؛ حاضرید كه در سال جدید به امام عصرمان،‌ مهدی فاطمه(علیهما السلام) قولی بدهیم؟

قول بدهیم كه دست از گناهامون برداریم تا امام زمان(عج)، رضایت خدا، خود و در نهایت بهشت را برایمان تضمین كند.

و چه چیز بالاتر از این كه خدا و امام زمان(عج) از ما راضی باشد؟

چه چیز لذت بخش‌تر از این است كه امام زمان(عج) به گونه‌ای به ما خبر دهند كه از شما راضی هستم؟

راهش واضح و روشن است و امام صادق(علیه‌السلام) به ما آموزش داده‌اند. بیاییم و از امروز قول دهیم كه اعمال ناپسند را ترك كنیم. برای راحت انجام شدن این كار، می‌توانیم تمرین كنیم و گناهان را یك به یك كنار بگذاریم و از خود امام زمان(عج) مدد جوییم.

یقین داشته باشیم كه اگر با اخلاص درخواست كنیم، حتما كمكمان می‌كنند




طبقه بندی: عرفانی،  حکایت،  دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 اسفند1390 توسط مرضیه |
مرحـوم حـاج اسماعیـل دولابـی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت،
درخصوص انتـــظار فـــرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

آن مرحوم می فرمایند:
پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌ جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده.
از آن‌ جا نگاه می کرد می دید کی چه کار می کند،
می نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند...

یکی از بچه‌ ها که گیـــج بود، حرف پدر یادش رفت.
سرش گرم شد به بازی.
یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شـــرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد
که من نمی گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خـنـگ بود، ترسید.
نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا،
بیا ببین این نمی گذارد، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنـــــگ بود، نگاه کرد،
رد تن آقاش را دید از پشت پرده.
تند و تند مرتب می‌کرد همه‌ جا را
می دانست آقاش دارد توی کاغذ می نویسد...

هی نگاه می کرد سمت پرده و مـی خنـدیـد.
دلش هم تنگ نمی شد.
می دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می گفت:
اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم
آن بچه‌ شرور همه جا را هی می ریخت به هم،
هی می دید این خوشحال است، ناراحت نمی شود
وقتی همه جا را ریخت به هم،
آن وقتــــــ آقـــــا آمــــــد...


ما که خنگ بودیم،
گریه و زاری کرده بودیم،
چیزی گیرمان نیامد.
او که زرنگ بود و خندیده بود،
کلی چیز گیرش آمد

زرنگ باش.
خنگ نباش.
گیج نباش شرور که نیستی الحمدلله.
گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین
و کار خوب کن خانه را مرتب کن،
تـــا آقـــا بـیـــایـــد ...


طبقه بندی: عرفانی،  حکمت ها، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 اسفند1390 توسط مرضیه |

از حضرت امام مجتبی (ع) روایت است که حضرت فرمود عده ای از یهودیان به محضر پیامبر(ع) شرفیاب شدند، داناترینشان مسائلی را از پیامبر (ص) پرسید.

 از جمله پرسشهای او این بود که : ای رسول خدا خبر بده مرا که خداوند علت عظمت برای چه و به چه علت این نماز پنجگانه را در پنج وقت از شبانه روز بر امت تو فرض و واجب کرد ؟

 پیامبر فرمود : همانا در هنگام زوال آفتاب غیر از عرش خدا همه چیز تسبیح حضرت حق می گویند و به حمد پروردگارم مشغول می گردند و در آن هنگام پروردگارم بر من درود می فرستد، در این ساعت خداوند نماز را بر من و امتم فرض و واجب ساخت.

که خداوند در قرآن می فرماید: (( بپا دار نماز را از بازگشت گاه خورشید ( نیمه ی روز) تاریکی شب )) و این ساعتی است که جهنمان را در قیامت به جهنم وارد می کنند.

سپس هیچ مومنی نیست که در این ساعت به رکوع یا سجود و یا قیام مشغول باشد مگر اینکه خداوند جسدش را بر آتش جهنم حرام می گرداند.




طبقه بندی: حکمت ها،  اعمال، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند1390 توسط مرضیه |

از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است که هر جا بسم الله بگویند و صلوات بفرستند- یعنی بگویند بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد-خداوند ملکی می فرستد که درآن مجلس غیبت نمی شود.

من به این حدیث احتیاج داشتم که خدا آن را رساند،‌ زیرا در اکثر مجالس،‌ روضه ها و مساجد وقتی نگاه می کنید می بینید غیبت وجود دارد . غیبت چند جور است. یک وقت غیبت از برادر ایمانی است. یک وقت هم هست که گوینده از امامش غائب است و حرف میزند. این هم غیبت است. تو که امامت را ندیده ای چرا حرف میزنی؟ غیبت خواص این است. غیبت عوام این است که پشت سر مردم حرفی بزنند که خوششان نیاید. وقتی امام آدم غائب است چه؟ آیا این غیبت نیست که حرف بزند؟ این هم یک نوع غیبت است که دهان و زبان خواص را می بندد.وقتی این معنا پیاده شود دیگر کسی حرف نمی زند. برای خاصها غیبت این جوراست. علما و روحانیون که روز و شبشان را در دین خدا زحمت میکشند خواص ملتند. راهنمایند به سوی خدا و حجت و عزیز خدا و به سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. اینها هم نباید غیبت کنند. غیبت اینها مال خودشان است. حسابشان هم باخودشان است. با من وشما نیست. خواستم بگویم غیبت چند قسم است.


کسی هست که اورا ملاقات کرده است. برای اودیگر غیبت نیست،‌ هرچه بگوید،‌ هرجا برود ،‌هرچه بکند و هرحرفی بزند. مگر امامان ما علیهم السلام هم غیبت میکنند؟ آنها هرکاری بکنند زیبا از آب در می آید. جوانی مادرش کولش بود و میرفت. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود چرا نمی گذاری خودش راه برود؟ گفت نمی تواند. به هیچ کار نمی رسم. خسته شده ام،‌به نمازم نمی رسم. حضرت فرمود شوهرش بده.


گفت: چی ! اورا شوهر بدهم؟ زن خوشش آمد. گفت تو بهتر میدانی یا پیامبر صلی الله علیه و آله. منظور این است که بزرگان وقتی حرفی میزنند آن درست است و قشنگ از آب در می آید.


خداوند انشاءالله مارا از غیبت نجات دهد،‌ چه در دنیا و چه درآخرت. چه در امور اخروی و چه در امور دنیا و طبیعت. طبیعت مال مردم معمولی است. امور اخروی مربوط پیامبر صلی الله علیه وآله وامام علیه السلام است. کلمات مال آنهاست. ما اهل آن نیستیم.مگر آنکه یا غافل باشیم و حالیمان نشود و لبمان در اختیار آنها باشد که حرف بزنند، یا اینکه به سلامتی،‌ خودشان تشریف بیاورند.


در واقع هم تا آنها هستند ما نباید حرف بزنیم. برای همین اس که بسم الله میگویند.




طبقه بندی: عرفانی،  حکمت ها، 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.